روش اجتهادی نقطه موازنه بین عقلانیت و خلاقیت؛دکترمحمود قاسمی

اولین کارگاه آموزشی دوره آموزشی و مطالعاتی معارف انقلاب اسلامی در تاریخ دوم مرداد ماه ۱۳۹۷ با حضور استاد ملکی و حجت الاسلام دکتر محمود قاسمی در دانشگاه شیراز و به میزبانی دفتر مطالعات فرهنگی تمهید برگزار گردید.

در بخش اول این کارگاه  استاد ملکی تحلیل بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رئیس ومعاونان قوه قضائیه را هدایت گری نمودند و در بخش دوم جلسه حجت الاسلام دکتر محمود قاسمی دو کتاب ( طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن ) و (مروری بر مبانی، روش و قواعد تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در تفسیر سوره‌ توبه؛تفسیر سوره برائت)  را بطور کامل و با جزئیات به فراگیران دوره معرفی نمودند.

در ادامه متن بیانات استاد قاسمی و همچنین فایل صوتی ایشان برای استفاده قرار خواهد گرفت.

چند نکته اساسی پیرامون کتاب های ( طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن ) و (مروری بر مبانی، روش و قواعد تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در تفسیر سوره‌ توبه؛تفسیر سوره برائت) عرض می کنیم.

ما در این دو کتاب می توانیم مبانی اصلی رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۳ و در دوران ریاست جمهوری ایشان را مرور کنیم و مشاهده می کنیم که ایشان بر روش اجتهادی تاکید دارند.

مقدمه

همواره در پارادایم های علمی دوگانه ای به نام عقلانیت و خلاقیت مطرح می شود، یکی از سوالات اساسی که ما با منطق انقلاب اسلامی باید به آن پاسخ بدهیم – که پاسخ ساده ای هم نیست – تعیین نقطه موازنه عقلانیت و خلاقیت در منطق انقلاب اسلامی است.

امروزه در محیط های علمی برخی جانب خلاقیت را گرفته و برساخت گرا می شوند و برخی از آنها جانب عقلانیت و ثبات گرایی را گرفته و نگاه های اثبات گرایانه در آنها شکل می گیرد.(حال اینکه این عقل به چه معناست ، آیا عقل تجربی است یا عقل ابزاری و معانی آنها چیست ، محفوظ بماند) مسئله اصلی برای ما این است که در این دوگانه عقلانیت و خلاقیت ، در این دوگانه ثبات و تغییر منطق انقلاب اسلامی در کجا قرار می گیرد ؟

عقل همواره به دنبال عقال و ثبات است ولی افرادی که به دنبال خلاقیت و نو آوری هستند معمولا حرف های نو می زنند و ساختار شکنی و تغییر را پیشه می سازند ، هنگامی که تفکرات غربی را مرور می کنیم مشاهده می کنیم که متفکرینی که جانب عقلانیت را گرفته اند منش و کنش آنها مبتنی بر حفظ سنت های موجود می باشد و گروهی دیگر به دنبال سنت شکنی و تجدد می روند و می کوشند نو آوری و خلاقیت را در جامع  خود نهادینه نمایند،سوال اصلی ما در اینجا این است که : آیا انقلاب اسلامی رویکرد تحول خواهانه ای دارد و زیست خلاقانه ای را می خواهد یا اینکه می خواهد از عقلانیت پاسداری بکند و به دنبال حفظ نظامات اجتماعی موجود است ؟

برخی معتقدند که آب انقلاب اسلامی اساسا با عقلانیت در یک جوب نمی رود !

این گروه معتقد است وقتی می گوییم انقلاب کردیم بدین معنا ست که بسترهای اجتماعی گذشته را متحول کرده و نهاد های قانونی موجود را کنار زده و از بین برده ایم. حال که این بسترهای قانونی و اجتماعی موجود به هم خورده است ، انقلاب اسلامی با چه رویکردی می خواهد بستری جدید از نظامات اجتماعی و قانونی را شکل بدهد ؟ آیا می خواهد که بر پاشنه سنت های گذشته خودش ، آداب و رسوم گذشته خودش باقی بماند و سنت گرا شود یا اینکه به سمت نوگرایی و تجدد خواهد رفت ؟در دوگانه بین سنت و تجدد می خواهد پاسدار سنت های اجتماعی گذشته اش باشد ، یا اینکه نوگرا و تحول خواه می شود ؟

در جوامع غربی به انقلاب اسلامی برچسب سنت گرایی می زنند ، در حالیکه تفکر انقلاب ما کاملا با این امر مخالف است. خیلی از روشنفکران امروزه همین دوگانه را برای ما طراحی می کنند و معتقدند که مشکل اساسی انقلاب اسلامی این است که جامعه را دوقطبی کرده است و بین دوقطبی سنت و تجدد گرفتار آمده است و در نهایت یک شکاف عمیق بین سنت گراهای اجتماعی و تجدد گرا ها ایجاد شده است. در صورتیکه اگر دقیق بنگریم ترسیم این دوگانه اساسا غلط است و ما در یک مغالطه آشکار – طناب پوسیده یا – گرفتار شده ایم ، یا تجددگرا یا سنت گرا ؟!

تفکر انقلاب اسلامی تفکری است که بر محور حق است و مطالبه آن، احقاق حق و ازاله باطل است . درانقلاب اسلامی نه تجددگرایی مسئله بوده است که بخواهد غرب گرا بشود و نه حفظ سنت مسئله بوده است که بخواهد سنت گرا بشود. انقلاب اسلامی ما حق گرا و واقع گراست و طرفدار آن امری است که به حقانیت نزدیک است ، حال این امر ممکن است در سنت نهفته باشد ، یا اینکه یک امر مدرن باشد که در غرب ظهور و بروز پیدا کرده است.

لذا شما می بینید که حضرت آیت الله خامنه ای در برخی از تعابیر به استفاده از فرصت هایی که در غرب وجود دارد ، توصیه می نمایند، پس انچه حق هست مدنظر است چه در سنت ما پیدا بشود و چه نشود. گاهی ما در مدل های متجددانه،با امری حق نیز مواجه می شویم. پس  گزینش انقلاب اسلامی بر محورحق تنها بر اساس موازنه میان عقلانیت و خلاقیت صورت می گیرد ؟

 

اگر بخواهیم منظومه فکری رهبرمعظم انقلاب را بر اساس یک سه گانه مطرح کنیم می توانیم بگوییم :

این منظومه فکری الف ) توحید بنیان است ، توحید فطری

ب) فطرت گرا و فرهنگ گراست

ج)پیشرفت گراست .

بخش اعظم بیانات مقام معظم رهبری در مورد پیشرفت و تحول است ، مکتب شیعه بطور ذاتی در عین اینکه به مقتضیات زمانی و مکانی توجه می کند و مصالح و مفاسد واقعی بشر را مورد توجه قرار می دهد ، طرفدار پیشرفت و به دنبال ایجاد تحول است.

بطور مثال بحث آزاد اندیشی و نو اندیشی همواره از تاکیدات رهبرمعظم انقلاب بوده است ، نواندیشی و آزاد اندیشی در کلام و اندیشه ایشان یک منش تاکتیکی نیست که بخواهند بوسیله آن دشمن را خلع سلاح کنند بلکه این تفکر از نهاد و بطن مکتب ما جوشش می کند.این مکتب ذاتا از ما می خواهد که تحول گرا باشیم و این صرفا برای این نیست که نیازی برایمان ایجاد شده است است حال ما رفع نیاز کنیم و ابزار را از دست دشمن بگیریم .تا دیروز روشنفکران می گفتند : نواندیشی و آزاد اندیشی ، حال در این معرکه ما برای داشتن دست برتر این شعارها را بدهیم .ذات اندیشه مکتب ما به دنبال نواندیشی و آزاداندیشی است.

امروزه در فکر جامعه در فرهنگ جامعه پرسش ها و شرایط نوین و متغیرهای جدیدی در حال شکل گیری است و این ماجرا ضرورتا ما را نیازمند به نواندیشی و خلاقیت می کند ، رهبر معظم انقلاب از جوانان درخواست می کنند که بروید به مسائل انقلاب فکر کنید ، حرف نو بیاورید ما امروزه برای مسائل خودمان به حرف نو ، ادبیات نو و به نواندیشی نیاز داریم و در عین حال به عقلانیت نیز نیاز داریم .حال اینکه بین این ثبات و تغییر چگونه می توانیم موازنه ایجاد کنیم مسئله امروز ماست.

بشر فطرتا کمال گراست و به دنبال دستیابی به کمال برتر است، درفلسفه معتقدند که بشر به دنبال تشبه به کمال مطلق است. پس هم در ذات و سرشت انسان و هم در ذات مکتب اسلام این گرایش به تحول خواهی و پیشرفت خواهی وجود دارد. در طول تاریخ در طول ازمنه و امکنه ای که وجود داشته است متوجه می شویم که ظرفیت های فردی و اجتماعی بشر متحول شده است بنابراین ما نمی توانیم صرفا با سنتی که در گذشته وجود داشته است بدون هیچ تغییر و تحولی تا امروز پیش بیاییم.انسان ها متفاوت شده اند ، کودکان امروز و نسبت شان با رسانه ها اصلا با روزگار کودکی ما قابل قیاس نیست .ما برای بهره مندی بیشتر بایستی رویه ها را اصلاح کنیم ، بسیاری از رویه ها و بسترهای موجود پاسخگوی نیاز امروز ما نیست ،بایستی بسترها و رویه های جدیدی تاسیس کنیم .

در طول تاریخ مدل های دین شناسی که علما داشته اند متفاوت بوده است ، برخی معتقد بودند که شرایط ، شرایط تقیه است و باید تقیه کرد و حق هم بوده است و در دوره ای علمای مشروطه قیام به قدر مقدور کرده اند ، استدلال کرده اند مقداری که ما می توانیم حرکت کنیم همین است و بیشتر نیست. تفاوت حضرت امام (ره) و حرکت ایشان در تاسیسی بودن حرکت است و این تفاوت ایشان با علمای مشروطه است .ایشان تقیه را کنار گذاشتند و گفتند ما منتظر شرایط نمی مانیم که شرایط خود را به ما تحمیل کند و در نهایت بگوییم که توانم این است و به این مقدار می توانیم ، بلکه حرکت تاسیسی بود به این معنا که من خودم شرایط را ایجاد می کنم ، خودم تاسیس شرایط می کنم و فضا را بهم می ریزم .اگر شما آرمان و ایده ای دارید بایستی تاسیس شرایط کنید ، حرکت انقلابی به این معنا یک حرکت تاسیسی است.

کلمه لااله الاالله ترکیبی از نفی و اثبات است ، هم در آن سلب هست و هم در آن ایجاب است .وقتی طاغوت را بهم زدی تاسیس حکومت اسلامی دشواری هایی دارد ، باید تاسیس کنی ، نظامات اجتماعی را باید ایجاد کنی ، این نیازمند فکر و تفکر است .ما بایستی یک عقلانیتی را تاسیس کنیم و حرف نو بزنیم . عرصه های جدیدی شکل گرفته است که تا دیروز و در گذشته نبوده است و این عرصه ها نیازمند یک فکر و عمل متناسب است . در اندیشه شیعی نیز بستر تاریخی این آزاد فکری وجود داشته است. آنچه مهم است ایجاد موازنه بین این دو تفکر رایج است .

آن انحرافی که در غرب شکل گرفت این بود که عده ای پیرو عقلانیت شدند و برخی خلاقیت گرا شدند و همه چیز را برساخت انسانی می دانستند و نسبیت گرا شدند و آنقدر به خلاقیت و نوآوری روی آوردند که هیچ امر ثابت و مطلقی برایشان معنا ندارد ، اینها شمشیر دولبه است.

این مقدمه نسبتا طولانی را گفتیم که به اینجا برسیم ، راهکار ایجاد موازنه مورد اشاره روش اجتهادی شیعه است و فقیه جامع الشرایط آدمی است که می تواند خلاقیت و عقلانیت را در کنار هم قرار بدهد و یک موازنه صحیح را بین آنها ایجاد کند و ما بتوانیم در عین حال که چهارچوب ها و منطق اسلامی خودمان را حفظ می کنیم حرف نو نیز داشته باشیم ، دست به نوآوری بزنیم و با دیگران نیز گفتگو کنیم ، این روش اجتهادی است. این روش با عقلانیت و نواندیشی ، آزاد اندیشی سازگار است و می تواند برای ما بستر های قانونی مناسب را ایجاد کند و ما را به قواره ها و نظامات اجتماعی جدید برساند.

حضرت آیت الله خامنه ای در مقدمه کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن نکات مهمی را در این زمینه می فرمایند:

 (طرح اسلام به صورت مسلکی اجتماعی و دارای اصولی منسجم و یک آهنگ و ناظر به زندگی جمعی انسانها، یکی از فوری ترین ضرورت های تفکر مذهبی است.)

مطرح کردن اندیشه دین بعنوان یک مسلک اجتماعی و توجه به نیازهای اجتماعی جامعه و پاسخ منطقی به آن ، باید به نظامات و به قواره های اجتماعی ختم شود .حرفی که ما می زنیم فقط در ذهنیت محض نباید باقی بماند ، تفاوت تفکر رهبر معظم انقلاب با سایر گونه های اندیشه ای در همین مسئله ی توجه به مسائل اجتماع است.اینکه دین یک ذهنیت محض نیست بلکه ناظر به اعمال ما انسانها ، کارکردها و کاربردهای و مسائل اجتماعی روز نگاه دارد.

حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی می فرمایند:

(مباحثات و تحقیقات اسلامی، پیش از این بطور غالب، فاقد این دو ویژگی بسی مهم بوده و از اینرو در مقایسه اسلام با مکاتب و مسالک اجتماعی این روزگار، باحثان و جویندگان را چندانکه شاید و باید، به نتیجه ثمربخش و قضاوت قاطع نرسانیده است یعنی از اینکه بتواند مجموعا طرح و نقشه یک آئین متحدالاجزاء و متماسک را ارائه دهد و نسبت آن را با مکتب ها و آئین های دیگر مشخص سازد، عاجز مانده است.)

به تعبیر ما دین یک شبکه اجتماعی است ، یک وب است ، شما با گزاره های متعدد و آموزه های متعددی سر و کله می زنید که اینها با هم سازواری و سازگاری دارند ، دارای تاثیر و تاثر متقابل هستند ، اگر بخشی از آن لطمه ببیند بر روی دیگر بخش ها تاثیر می گذارد.در دین یک شبکه ای میان این مولفه ها وجود دارد .متفکری که خود را متفکر اندیشه اسلامی می داند بایستی این نظام وارگی را ابتدائا مسلط شود و بر اساس آن دین را تعریف و طرح کند.یک رابطه اندام وار..

هم گزاره ها و عناصر شناختی دارد و هم در بردارنده عناصر دستوری و حکمی ناظر به حوزه رفتاری انسان می باشد و هم گزاره های ترغیبی و اقناعی ناظر به حوزه احساسات را شامل می شود . روش اجتهادی مرسوم در سنت حوزوی ما دائما اینگونه بوده است که در این روش اجتهادی من بعنوان یک عبد در مقابل پروردگار و رب خودم چه حجتی نسبت به شناخت خودم ، احساسات خودم و رفتار خودم می توانم داشته باشم ، روش اجتهادی در سنت حوزوی این حجیت را برای ما ایجاد می کرده است.اما امروزه وقتی که ما حکومت تاسیس کردیم و حکومت اسلامی را شکل دادیم  مقوله سومی نیز مطرح می شود که باید قواره های اجتماعی را بشناسیم ، لذا اینجا یک واقع دیگری نیز به نام واقع اجتماعی در عالم خلق نیز وجود دارد ، که بسته به اینکه شما خلق را چگونه توصیف می کنید که چه بایدهایی دارد و چه شاید هایی دارد تغییر می کند.

یک مشکل اساسی که در طرفداران خلاقیت  وجود دارد بحث ارتباط پذیری است. معمولا شخصیت های زایای فکر و اهل فکر می گویند حرف هایتان را نمی فهمیم. فرد باید فکر کند که من چگونه می توانم آنچه که تولید خودم بوده و تولید متفکرین جامعه خودم بوده را در مقام تعلیم به مخاطبین خودم انتقال بدهم. این گفتمان انقلاب اسلامی ، این عقلانیت همراه با حرف نو را که به آن رسیده ایم، چگونه به جامعه منتقل کنیم که جامعه از ما بریده نشود و آن آسیب معنایی شکل نگیرد که کسی حرف ما را اصلا نفهمد.

امروزه یک آسیبی که به صورت جدی مطرح می شود بحث کارآمدی نظام است آیا نظام کارآمد بوده یا نه ؟ اما یک آسیب مهمتری که وجود دارد بحث معناداری است. برای بخشی از جامعه ما خیلی از نکاتی که ما می‌گوییم اصلا قابل فهم نیست، چون با آنها ارتباط نگرفته ایم .این  تاکید که حضرت آقا در زمینه گفتمان دارند به این معناست که گفتمان را باید انتقال داد، کد های ذهنی و طبقه بندی ذهنی که برای ما شکل گرفته است را باید به جامعه انتقال بدهیم.

 ضعف در قوه عاقله

حضرت آقا در دیدار دانشجویان فرمودند ما ضعف در قوه عاقله داریم، قوه عاقله ما کجاست؟  دانشگاه .

این حرف‌هایی که ما می زنیم چه کسی باید تئوریزه کند، این علوم انسانی را چه کسی باید تولید کند. علوم انسانی علم حاکمیت است علم قدرت است یعنی اگر حاکمیت مقتدری می‌خواهیم داشته باشیم بایستی علوم انسانی مقتدری داشته باشیم. نهضت نرم افزاری که حضرت آقا تاکید می فرمایند بایستی شکل بگیرد .مهمترین مسائل حضرت آقا نهضت نرم افزاری، نواندیشی و آزاد اندیشی و ضعف درقوه عاقله است.

 دو کتاب (طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن) و (روش و قواعد تفسیری در قرآن)  می خواهد ما را به این نقطه برساند که فهم و منطق معنایی از انقلاب اسلامی و دین بدست بیاوریم که وقتی ایشان می گویند شما جوان ها باید بروید اجتهاد کنید وآتش به اختیار عمل کنید، بتوانیم با یک فهم عمیق دست به اقدام بزنیم.

کسی که می خواهد آتش به اختیار عمل کند بایستی یک فهمی داشته باشد بر اساس یک منطقی باید عمل کند کسی که مبنا را شناخته است و پشتیبان را می‌داند، می‌ تواند در حوزه شخصی و اجتماعی خودش امتداد بخش باشد .این فرد نمی‌تواند به لحاظ ذهنی گسسته باشد ، منطق انقلاب اسلامی را باید بشناسد ، معرفت دینی صحیح باید داشته باشد.

 مرحوم شاه آبادی در ابتدای کتاب (شذرات المعارف) خودشان مطلبی را مطرح می‌کنند که به تعبیر من ایشان آنجا بحث تشکیلات اسلامی را مطرح می‌کنند،  می‌گویند علت عقب ماندگی جوامع اسلامی و ضعف جوامع اسلامی جهل به مرام اسلامی است.

تفاوت حضرت امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی با سایر متفکرین انقلاب اسلامی در چیست؟

 برخی اسلام را آنگونه که باید نشناخته اند، با همه ابعاد و زوایای آن آشنا نشده اند، سقف اسلام فلسفه و عرفان نیست .شما حرکت امام خمینی(ره) را نمی‌توانید یک حرکت عرفانی یا فلسفی بدانید، حرکت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی خود اسلام کامل است با همه ابعاد و جامعیتی که اسلام دارد. نه چیز دیگری اسلام با همه ابعاد آن هم فقه، هم عرفان و هم فلسفه و هم …

 برخی نسبت به دین معرفت فلسفی پیدا می‌کنند برخی معرفت عرفانی و برخی معرفت فقهی، تفاوت حضرت امام(ره) با آنها این است که امام به جامعیت توجه داشته اند و به ابعاد گوناگون اسلام توجه داشته اند لذا وقتی دقیق نگاه می کنید می بینید که بحث معرفت دینی در طول انقلاب اسلامی باعث انشقاق خیلی ها بوده است.

 حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه مقدمه کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن می فرمایند:

(بعلاوه چون عموما بحث ها، ذهنی و دور از حیطه تأثیر عملی و عینی و مخصوصا اجتماعی، انجام گرفته بیش از معرفتی ذهنی به بار نیاورده و نسبت به زندگی جمعی انسانها، علی الخصوص نسبت به تعیین شکل و قواره جامعه، تعهد و تکلیف و حتی نظریه روشن و مشخصی را ارائه نداده است.)

 بنابراین آن حرفی که شما در توحید میزنید بایستی به کار بست اجتماعی برسد.

(سخن دیگر آنکه قرآن! سند قاطع و تردیدناپذیر اسلام! در بیشترین موارد، سهمی در روشنگری و راه گشائی نیافته و به جای آن، دقت ها و تعمقات شبه عقلی یا روایات و منقولات ظنی! و گاه با اعتباری بیشتر! میداندار و مسئول شناخته شده و بالنتیجه، تفکرات اعتقادی جدا از قرآن و بی اعتنا به آن، نشو و نما یافته و شکل گرفته است. شاید همین بی ارتباطی و بی اعتنائی یا احساس بی نیازی یا نومیدی از امکان استفاده صحیح! که هر یک به نوبه خود، معلول عواملی خاص است! موجب آن گشته که تدبر در آیات قرآن، جای خود را به قرائت و تلاوتی سطحی و سرسری و فاقد نتیجه و ثواب دنیوی و یکسره برای پاداش و جزای اخروی، داده و کتاب کریم الهی دستمایه عوامی ها و عوامفریبی ها شده است.)

 روش اجتهادی به معنای یک رویکرد نظام مند است که وقتی شما با متن دینی مواجه می شوید هر قرائتی نکنید، و قرائت های متفاوت شکل نگیرد. در عین اینکه این سامان ها نسبت به مبانی در حال شکل گیری است، شما اسلوب و روش هایش را رعایت می کنید در عین حال باید تدبر را داشته باشید . به تعبیری یک تدبر گرائی در تفسیر. نه آنچنان از سنت‌های گذشته گسسته بشویم و حرف خودمان را بزنیم و صرفاً قرائت خودمان را از دین بگوییم و نه آنچنان مقهور اندیشه قبل باشیم. رویکرد اجتهادی به معنای نظام مند بودن و سامان یافتگی است.

 ما می‌بینیم که رهبری در کتاب (طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن) از معانی مفاهیمی مثل ولایت ، انفاق ، توکل و مغفرت آسیب‌شناسی می‌کنند و یک پیراست جدید نسبت به آنها ارائه می دهد.بطور مثال می گویند انفاق به معنای پر کردن خلع های اجتماعی است ، آیا تاکنون به ماجرا اینگونه نگاه کرده بودید؟!  بروید ببینید خلع اجتماعی شما کجاست ؟ و انفاق را از آنجا شروع کنید . این مدل نگاه ، معرفت دینی ما را سامان می دهد. نسبت به مسئله توکل ومغفرت ولایت نیزهمین است. بحثی که در انتهای کتاب نسبت به رابطه امام و امت مطرح می‌کنند هم گواه یک مصلح اجتماعی است، گواه یک مسلک اجتماعی است.

این سالها چه بسا خیلی‌ها بودند که دغدغه های اجتماعی داشته اند و تفسیرهای نیز نوشته اند، در یکصد سال گذشته می‌بینید که در جهان اسلام نسبت به اصلاحات اجتماعی دغدغه‌های زیادی بوده است، ( شیخ محمد عبده ) و (رشید رضا) نسبت به مفاهیمی که از غرب وارد می‌شده مواجهه می کردند. بحث‌های انسان گرایی ، فردگرایی، آزادی ، برابری ، زن در اجتماع یا موج بی حجابی که آمد  اینها نیازمند تفسیری بودند که در خدمت اصلاحات اجتماعی باشد و رابطه تنگاتنگی بین اصلاحات اجتماعی و تفسیرهای اجتماعی می‌دیدند ، اینها مشکل را فهم و معرفت دینی نمی‌دانستند اینها مشکل را بحث عمل به فهم می‌دانستند. حضرت آقا در این کتاب این مفاهیم را آسیب‌شناسی و بازآفرینی می‌کند. شما می توانید برخی از مفاهیم اسلامی را طوری تعریف کنید که یک کرختی یک سستی در جامعه ایجاد کند ، بدون اینکه وجهه اجتماعی خودش را داشته باشد این کتاب این مسلک اجتماعی را ترمیم می کند. این بازآفرینی را شکل می‌دهد این کتاب را باید بارها خواند و حتما برای شما یک دریچه جدیدی را باز می کند، به شرط اینکه وقتی که این کتاب را می خوانید جریانات حاکم آن زمان را بدانید و بفهمید که در چه زمانی دارد گفته می شود. فضای فکری رهبر معظم انقلاب را تشخیص بدهید و بر اساس آن بتوانید فهم بهتری نسبت به این کتاب داشته باشید. این بازآفرینی ها آنجا برای شما بهتر روشن می شود علت عقب ماندگی ما این است که اسلام را با جامعیت و با همه مولفه هایش نشناخته ایم.

 

 جمع بندی

 

 الف) طرح دوگانه بین عقلانیت و خلاقیت

ب)  انقلاب ما یک انقلاب  عقلانی است در عین اینکه یک انقلاب پیشرفته و تحول خواه است.

 ج) هیچ پارادوکسی بین انقلاب و عقلانیت ، انقلاب و خلاقیت وجود ندارد، بین انقلاب و پیشرفت وجود ندارد.

د) نقطه موازنه اینها روش اجتهادی و تأکید بر روش اجتهادی است. مسائل ما بر این اساس باید پاسخ داده شود و رویکرد نظام‌مند کنترلی را باید درک کنیم و قواعد را به دست بیاوریم و آنگاه باید با متون دینی مواجه کنیم و آن معرفت ناب را بگیریم، آن معرفت ناب بایستی نسبت به خیلی از مفاهیمی که در ذهن ما است بازآفرینی کند و بر اساس آن باید کنش انقلابی ما شکل بگیرد آن شکافی که بین بینش و کنش انقلابی ما وجود دارد بایستی برطرف شود. تا بر اساس آن بینش انقلابی که وجود دارد بتوانیم کنش انقلابی داشته باشیم.

و) هم باید ازعقلانیت برخوردار باشیم و با یک ثبات و ساختارمند عمل کنیم و هم این گونه نباشد که کار را کامل به خلاقیت بسپاریم.عقلانیت و خلاقیت در کنار هم و به موازنه باید شکل بگیرد که مجتهد جامع الشرایط و روش اجتهادی که در دست دارد باعث می‌شود که این موازنه را به آن برسیم و از شما نیز انتظار می‌رود که تفکر خودتان را به این موازنه نزدیک کنید و دغدغه های رهبری مثل نهضت نرم افزاری، علوم انسانی اسلامی -که علم حاکمیتی هم هست- را باید به آنها برسیم. باید به آزاد اندیشی و نواندیشی برسیم. اینها کلماتی است که مختص نهضت ما است و وارداتی هم نیست .

 

 

همچنین شاید مطالب زیر مورد پسندتان باشد...

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 3 =